تبليغاتX
مهدیه ی سحر ...

مهدیه ی سحر ...

صفحه ی نخست | آرشيو | پست الکترونیک | خروجی وبلاگ

سلام به همگی من دوباره اومدم

سایه جون سلام مخصوص به تو   

مهدیه من الان تو ۸ ماهه (دندونم نداره)  

من خیلی وقت نمی کنم بیام از دست این مهدیه خانوم(نه که قبلا همش این تو بودم  )

الانم دخملم نشسته با سیم اصلی کامی بازی می کنه و الانه که بکشدش بیرون  

پس باید برم دیگه

کاری باری ؟امری فرمایشی؟

بای بای تا اطلاع ثانوی  


نوشته شده توسط مامان سحر در بیست و سوم تیر 1388 ساعت 14:31 | لینک ثابت |

دوباره اومدم

سلام

اولین بار که بعد از مامان شدن دارم آپ میکنم

یه کم هولم الان

راستی یادم رفت عیدتون مبارک

نی نی من تو ۵ ماهه

الهی بمیرم دهنش برفک زده

(مامانا خوب میدونن چی میگم)

امیدوارم بتونم بیشتر بیام

تا بعد


نوشته شده توسط مامان سحر در یازدهم فروردین 1388 ساعت 14:56 | لینک ثابت |

نی نی کوچولو کولیک داره

سلام به همه ...

ممنون که میاین و نظر میذارین

من سایه خواهر بزرگه ی سحرم ... سحر الان حسابی مشغول بچه داریه  البته دیگه مامانا اینقدر راحت شدن که کهنه شوئی ندارن ولی یه بار که سحر لباسهای نی نی رو شست و بلند شد کمرش گرفت و مدتی افتاد تو رخت خواب ! حالا بهش نگین ولی اونقدر نازک نارنجیه که با یه درد معمولی اخ و وایش دنیا رو میگیره حالا فکر کنین که کمرشو نتونه راست کنه چیکار میکنه

بعدشم که نی نی خانومش کولیک داره ( بابا نترسین کولیک همون دل درده نوزاداس که معمولا نصفه شبا باعث جیغشون میشه ) یعنی الان سحر ( البته به همراه نی نیش ) شده مثل جغد ! شبا بیداره و روزا می خوابه  و ما هم نباید زود تر از بعد از ظهر بهش زنگ بزنیم چون خوابشو خراب میکنیم و ناراحت میشه ...تازه ممکنه دخملشم بیدار شه !

معمولا وقتایی که نی نی مهدیه تا صبح داره جیغ میزنه و سحر خواب الود اونو داره تو بغلش تکون تکون میده تا شاید بچه اروم شه ( و عمرا که ساکت بشه ) دستاش درد میگیره ( اخه بعد از عمل مچ دستاشم نمیدونیم چرا انگار رگ به رگ شده و همش درد میکنه ... دکتر گفته بعضیا این جوری میشن !!!) بعد سحر که حسابی کلافه شده و خوابشم میاد و اعصابشم خورد شده سر نی نی داد میکشه و گاهی کار به جاهاب باریک میکشه و به سرش میزنه بچه رو پرت کنه و بگیره بخوابه !

البته این حالات کاملا طبیعیه !فکر نکنین خواهر من کم داره ها ... نه ! حالا بذارین خودتنم این طور گرفتار بشین اون وقت می فهمین !

تازه سحر کاملا منکر این شده که عاشق بچه بوده ! و برای به دنیا اومدن نی نیش نذر و نیاز کرده !!! میگه بچه چی بود ....اه ... همش تقصیر شما بود هی میگفتین بچه بیار بچه بیار وگرنه من که بچه نمی خواستم !!!!!!!!

یه بارم نی نی طفلکی مریض شد و سرفه میکرد ! یه عالمه دارو و دوا خورد و هنوزم گاهی سرفه میکنه!

امیدوارم درک کرده باشین که چرا نمیتونه بهتون سر بزنه ... ولی گاهی امار شما ها رو بهش میدیم و اونم لبخند میزنه و از همه تون ممنونه

خواهش میکنم برای نی نیش دعا کنین زود تر خوب بشه و دیگه نفخ نداشته باشه ... اخه اون طفلک بیشتر داره زجر میکشه

* مامان گلی ممنون از این همه لطفت

* مامان بانو ... نوشتی که لینکم کردی  ممنونم ولی ادرسی نذاشتی تا منم لینکت کنم


نوشته شده توسط مامان سحر در یازدهم بهمن 1387 ساعت 10:57 | لینک ثابت |

سحر مادر شد ...

سلام به همه

من خواهر سحرم که دارم مینویسم ...

روز ۲۸ ابان ماه نی نی کوچولوی سحر بدنیا اومد . سحر الان حالش بهتره و تازه از تخت جدا شده . خدا رو شکر نی نی کوچولومون که اسمش مهدیه است هم خوب خوبه .

     

امیدوارم همه ی کسایی که دلشون بچه می خواد هر چه زود تر به ارزو شون برسن .


نوشته شده توسط مامان سحر در سیزدهم آذر 1387 ساعت 10:29 | لینک ثابت |

در انتظار پاییز....

سلام

            غنچه ی من ۲ اذر ماه به دنیا میاد!

حالشم خیلی خوبه . درست امروز ۸ هفته اش تموم شده و قلبشم میتپه !

چقدر حس عجیبیه وقتی بدونی یه جوونه تو بدنت در حال رشده !

در انتظار پاییز.......

 


نوشته شده توسط مامان سحر در بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 15:49 | لینک ثابت |

من دارم مادر میشم !

سلام

نمی دونم چی بگم . خیلی خیلی مضطربم . نمی دونم .یعنی میشه ! من که نمی تونم باور کنم . یعنی من دارم مامان میشم !

یعنی از همون زمانی که من این وبلاگو درست کردم ( مامان سحر ) از همون موقع اونم باهام بود ؟

خدایا ممنونم خیلی خیلی ممنونم

البته راه زیادی مونده تا وقتی که واقعا این حس رو درک کنم ! از همین الان کلی ازمایش و سونو گرافی و ... چند ماه دیگه هم تست جنین و ... ولی عیبی نداره مهم اونه که خدا کنه سالم باشه !

چون من و شوهرم با هم دختر خاله و پسر خاله ایم ازمایش ژنتیکی نشون داده که بچه مون ممکنه یه سری مشکلات داشته باشه .واسه همینم فعلا به کسی نگفتیم تا جواب ازمایش جنین و بگیریم بعد البته از همین الان اون قدر مادر و مادر شوهرم تابلو بازی در میارن که فکر نکنم به اونجا ها بکشه !

امیدوارم نی نی مون سالم باشه . خواهش میکنم براش دعا کنین !


نوشته شده توسط مامان سحر در هجدهم فروردین 1387 ساعت 18:6 | لینک ثابت |

اینم از بهار ....

سلام

چه غم انگیز نوروز امسال

تمام خانواده ام رفتن به سفر و من تنها موندم . بجز ۲-۳ روز اول عید که به دید و باز دید گذشت بقیه ی روز ها رو تو تنهایی گذروندم . شوهرم هم هر روز از صبح تا غروب سر کاره و من تنهام !

اینم از بهار ....


نوشته شده توسط مامان سحر در دهم فروردین 1387 ساعت 11:12 | لینک ثابت |

تبریک

اب زنید راه را بین که نگار میرسد

مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

 ....

سال نو مبارک


نوشته شده توسط مامان سحر در بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:16 | لینک ثابت |

قفس

من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

.....


نوشته شده توسط مامان سحر در نوزدهم اسفند 1386 ساعت 22:18 | لینک ثابت |

بهار

سلام به همه

روز ها میگذرند ... هفته ها ... ماه ها ... فصل ها... سالها ........

ولی انگار همیشه پاییز است .

پس چرا بهار نمیشود ... شکوفه ها باز نمیشوند ...

چرا گل ها نمی رویند

.....


نوشته شده توسط مامان سحر در دوازدهم اسفند 1386 ساعت 17:23 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


سحر گاهان گویی روز متولد میشود ظهر به اوج جوانی میرسد و غروب میمیرد . هر روز مثل یک عمر است ...

متولد مرداد 62 هستم . مرداد 83 هم ازدواج کردم . حدود 3 سال منتظر اومدن یه نی نی کوچولو بودم که 28 ابان 87 خدا یه دختر کوچولوی ناز بهمون داد .

آرشیو مطالب

آخرین پست های وبلاگ

پیوند ها

امکانات


Powered by BLOGFA
File Hosting by mahdisanei75

قالب برای وبلاگ

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ mamansahar محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط قالب برای وبلاگ


قالب برای وبلاگ